تبليغاتX
*::.یه مشت نگاه مترسکی.::*
ساملک...

-علیکم...

-با تو نبودم....نوبت آپ خودمه...

والا من نمیدونم چرا انفدر دیر شددددد..............

-اون بر میگرده به خنگی مادر زدای جنابعالی....

-اه بسه دیگه شماها خجالت نمیکشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نهههههههههههههههههه....

-بسه...دیگه جدی باشیم

والا راستشو بخواین یه خورده خشکسالی زد و....

-

-واااااااااااای شما دوتا خیلی خنگین چرا میخندین؟

-آخه گریه که میکنی عین شاسگولا میشی!!!!

-بلههههههههههههههههههه؟!!!!!!!!!!!!!

ادامه دارد....

(زود زود...)

 

+ نوشته شده در 9 Sep 2008ساعت 11:38 AM لمس شده ::.دختر ی از سایه ی مترسک.:: |


سیــــــــــــــــــــــــــــلام!!!

ـ سيــــــــــــــــلام!

ـ کی با تو بوود....

ـ منم با تو نبودم....

ـ ببخشید پس با کی بوودی؟

ـ با مترسک خطری!

ـ اونکه خوابه...

ـ اااا نه خب با دوستامون بودم ....

ـ باشه باشه....

ـ مسخره میکنی....؟؟؟؟

ـ نه به جون تو...

ـ سیلام ملیکم....

ـ ساعت خواب...

ـ بیا باز تیکه پرونی شروع شد....

ـ من یه فکری به ذهنم رسید...

ـ تو مگه فکر هم میکنی...؟؟؟

ـ کوفت!....نه ولی جدی من تو نظرات خوندم که گفته بودن که تو مزرعه آدامس هم بکارین!!!

ـ بیا میگم فکر نمیکنی ناراحت میشی...

ـ راست میگه فکر تو نبود که فکر پسرای کله پوک بووود...!

ـ خیلی خوبه ولی بذرشو از کجا بیاریم....؟؟؟؟

ـ اون با من....

ـ بابا سینوریتا...

ـ بابا الان رومیش میاد خفه مون میکنه ول کن!(خاطرات مدرسه)

ـ وا چرا...

ـ محض ارا!

ـ مگه نمیدونی عشقش کامران و هومن....

ـ آهان رومیش خودمونو میگی؟؟؟؟

ـ مگه ما چند تا رومیش داریم؟؟

ـ آخه...چیزه...فکر کردم یه نوع بذره!!!!!

ـ خاک تو سرت چه ربطی داشت؟؟؟!!!!!!!!

خب پس ما بریم که بذر آدامس گیر بیاریم....!

فقط به خاطر شما!

نظررررررررر یادتون نره!

راستی ایندفعه فقط آپمون باهم بوداااا!

اوه راستی عیدتونم مبارک!

بابای!

+ نوشته شده در 17 Mar 2008ساعت 3:40 PM لمس شده ::.سایه.:: |


آخه بچه صد دفعه نگفتم این پوست تخمه ها رو نریز زمین!

نگا تورو خدا چه چش سفیده صاف صاف پاشو میذاره رو بذره پفکا!

پس فردا محصول نداریم بدیم کوف کنی که!

اوا ببخشید سلام خوبی شما؟؟؟

من آبجی این دوتا خل دیوونه ام که قبل از من اینجارو خاکی کردن!

ببخشیداااااااااا میشه با کفش نیای توووو!

تازه جاروش کردم...آخرش من از دسته این دوتا از بس حرص میخورم سنکوب میکنم!

کی گفته ما پفک میکاریم فقط؟؟؟؟؟

هان؟؟؟

ما آبنبات چوبی ام میکاریم!

ما یه تشابهی که باهم داریم اینه که هرسه تامون عین مترسک نمیدونیم چی باید بگیم در واقع همیشه میدونیم چی باید بگیم ولی اون لحظه که باید بگیم نمیدونیم چی باید بگیم قفل میکنیم!

ما خونمون وسط علفزاریه که توش نسیم آزادی لای چمناش غلط میزنه با قاصدکایی که نامه شون فقط لبخند زندگی...

ما اینجاییم خوشحال میشیم یه سر بزنید!

راستی شما آبنبات و پفک دوست دارید که؟؟؟

+ نوشته شده در 22 Feb 2008ساعت 4:31 PM لمس شده ::.دختر ی از سایه ی مترسک.:: |